شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

44

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

كه خلعت از تن وى بركندند و بر دوش قاضى معزول انداختند ، و منصب را باز بر وى مقرّر داشتند . و ميان منصب صدر الدّين قاضى لشكر و معزوليش يك روز بيش نبود . آنگه جهان پهلوان را فرمود كه اطناب سرادق نظام الملك را بتيغ ببّرد ، و خيمه را بر وى اندازد . چنان كرد و فرمود كه بدر خداوند خود بازرو ، يعنى به خدمت والدهء سلطان . در حال با ترس و قلق به راه افتاد و از غايت غضب سلطان اميد * وصول بخوارزم نداشت .